روابط والدين و فرزندان

اختلال های هیجانی در بچه ها و نو جوانان (قسمت سوم)

یک نوجوان باید در مرکز خرید تماس چشمی با والدین داشته باشد. یک بچه هر دقیقه در حالی که در بیرون خانه بازی می کند میرود تا اطمینان حاصل کند والدین هنوز در منزل هستند و ربوده نشده اند.

مروری بر قسمت دوم

بسیاری از بچه های با اختلال آگروفوبیا و پنیک  “درمان” خود را مطرح می کنند.  این شامل خواستن از همه برای ترک زندگی آنهاست بگونه ای که هیجان در بچه را به حداقل برساند.  هنگامی که مردم ( معمولا” اعضای خانواده) فراموش کنند یا از پیروی از این قوانین بسیار امتناع کنند،  بچه با اختلال هیجانی  عضو خانواده را برای هیجان و دلشوره خود سرزنش می نماید.

لینک کامل مقاله  اختلال های هیجانی در بچه ها و نو جوانان (قسمت اول)

لینک کامل مقاله اختلال های هیجانی در بچه ها و نو جوانان (قسمت دوم)

اختلال هیجانی جدایی Separation Anxiety Disorder

حمله های آگروفیبی و پنیک  در بیشتر اوقات با هم هستند. اخیرا” کشف شده که حملات پنیک و آگروفوبی  در بچه هایی که اخیرا” اختلال هیجان جدایی داشته اند بسیار رایج تر می باشد.  اختلال هیجانی جدایی چه می باشد ؟

نگرانی در باره دور بودن از خانه یا دور بودن از والدین که برای آن سن و سال بچه، فرهنگ، و زندگی بعید می نماید.  بنابراین اگر یک بچه در سن 4 سالگی برای چند هفته نگران جدایی از مادرش در مقطع پیش دبستانی باشد،  اختلال هیجانی جدایی محسوب نمی شود. اگر بچه در مورد مادرش بسیار نگران باشد و باو در منزل تلفن بزند، غیر معمولی است، اما اگر مادر یک هفته پیش برای درمان سرطان رفته باشد، این اختلال هیجانی جدایی محسوب نمی شود.

علایم اختلال هیجانی جدایی Signs of Separation Anxiety Disorder

ناراحت شدند در صورتی که والدین می خواهند بروند، با وجود اینکه هنوز نرفته اند.

نمونه ها ی این در هنگامی است که مادر یک بچه کوچک  دارد لباس تنش می کند و بچه گریه می کند، و یک بچه بزرگتر تشخیص می دهد که مادر ظرف دوساعت می خواهد او را ترک کند و شروع به نشان دادن عوارض پنیک می کند.

نگرانی در مورد اینکه برای والدین اتفاق بدی بیافتد

برای مثال، یک بچه کوچک شب می رود تا ببیند والدین او در رختخواب نفس می کشند. بخاطر اینکه مادر 10 دقیقه دیر می کند بچه به همه  فامیل در منطقه تلفن می زند. یک نوجوان باید مدرسه نرود و مراقب مادر باشد چون مادر کمی ناخوش است.

نگرانی در باره اینکه والدین گم می شوند یا ربوده می گردند

یک نوجوان باید در مرکز خرید تماس چشمی با والدین داشته باشد. یک بچه هر دقیقه در حالی که در بیرون خانه بازی می کند  میرود تا اطمینان حاصل کند والدین هنوز در منزل هستند و ربوده نشده اند.

  هراس از رفتن  بدون والدین بجایی 

مثال ها شامل ترس از رفتن بمدرسه، تلفن زدن بخانه چندین بار در روز از مدرسه می باشد.  ناتوانی در اقامت با دوستان در شب یا در اردو، ترس از سوار شدن به اتوبوس ، چون هیچ راهی برای تماس با والدین وجود ندارد.

بدون والدین نمی تواند در خانه تنها بماند 

مثال ها شامل بچه های کوچکی می شوند که بدون دیدن والدین در اتاق دیگر نمی توانند در اتاق خود بازی کنند. اگر بچه هر دقیقه صدای والدین را نشنود هر چند دقیقه می رود و والدین را چک می کند. ناتوانی برای بازی در حیاط با وجود اینکه والدین در خانه هستند.  یک نوجوان که نمی تواند تحمل کند مادر برای 10 دقیقه برود قدم بزند.

نمی تواند بتهایی بخوابد 

یک بچه بزرگتر که هنوز با والدین خود می خوابد. بچه می خواهد با برادر و خواهر خود بخوابد وگرنه هرگز نمی خوابد. یک نوجوان که اتاق مجاور والدین خود را می خواهد.

رایج ترین شکل رویا و خیال بافی  در مورد والدین است که تصادف اتومبیل دارند، خانه هایی که می سوزند، گم شدن در مرکز خرید، مدرسه، و فروشگاه ها .  گم شدن در سفر اردو . همه علایم حمله پنیک در هنگامی رخ می دهد که والدین او را ترک می کنند یا بچه مجبور می شود تا برود.  رایج ترین شکل ها، سر درد های شدید، نفس تنگی،  استفراغ کردن ، نفس کم آوردن، و اسهال پیش از رفتن بمدرسه یا پیش اینکه والدین سرکار بروند است.

نمونه ها و مثالها

Pre-School پیش دبستانی

تینا یک دختر 4 ساله است. تینا بچه خوبی است و برای مادرش در خانه هیچ مشکلی ندارد.  هیچ کسی که بخانه آنها می رود نمی تواند مشکل را حدس بزند. اما مادر تینا تقریبا” آماده است تا او را از پنجره به بیرون پرتاب کند، چرا؟  مادرش می گوید بخاطر این است که از تینا  اور دوز ( بیش از اندازه پر شده است – مترجم)  شده  است. او صبح بلند می شود و بدنبال تینا  در رختخواب می گردد. او  هنگام شب به داخل اتاق مادر می خزد. هنگامی که مادر خود را برای روز آماده می کند تینا دم در اتاق خواب منتظر است. هر چند دقیقه تینا مادرش را صدا می زند ” مادر؟”  تا پک کند و اطمینان یابد مادرش نا پدید نشده است.

بعد وقت صبحانه و پرسیدن سئوال های بزرگ می رسد، ” آیا امروز پیش دبستانی دارم ؟”  اگر پاسخ منفی باشد تینا خوشحال می شود، می نشیند و صبحانه خود را می خورد و برای خود بازی می کند. اگر پاسخ مثبت باشد، شروع به جیغ کشیدن می کند، هیچ چیزی نمی خورد چون شکمش درد می کند و پا های مامانش را      می گیرد.  بعد تازه کار واقعا” شروع می شود. 45 دقیقه طول می کشد تا لباس بپوشد و از در بیرون کشیده شود. تمام مدت می خواهد چیزی را بگیرد و نگاه دارد و فریاد می زند  ” نه نه نه …” . وقتی که بزحمت روی صندلی ماشین نشانیده می شود زیاد سر و صدا می کند تا به محل مدرسه پیش دبستانی برسند. بعد دو خانمی که محل را اداره می کنند می ایند و او را بزحمت به مدرسه می برند.  یکساعت طول می کشد تا تینا ارام شود، اما ساعت دوم مساله ای وجود ندارد.  تینا یکسال است که این کار را می کند.

وقتی مادرش می آید برای بقیه روز  مثل سریچ به مادرش می چسبد.  در خارج از محیط پیش دبستانی هیچ چیزی وجود ندارد که این دو را از هم جدا نماید. وقتی پدرش بخانه می آید تینا کفش هایش را می پوشد و با  واکمن خود بقدری بسرعت قدم می زند تا حالش جا بیاید و آماده مراسم رختخواب شود.  کار آسانی نیست، تینا نمی خواهد بدون مادرش به رختخواب برود چون می ترسد مادرش در شب او را ترک کند.  پس از دوساعت   از داستان خواندن، فریاد کشیدن، تهیدید کردن و صدا زدن بالاخره او خوابش می برد. مادر تینا از خواب  خوب محروم شده است پون سعی می کند کل زندگی خودش در بین ساعت 9 و وقتی به رختخواب می رود داشته باشد.

Elementary School سطح  مدرسه ابتدایی  ( دبستان )

تری یک پسر 9 ساله است. همیشه بنظر خوب آلود می رسد  و بنظر می آید که چیزی او را آزار می دهد. خوب، یک چیزی او را آزار می دهد. هر شب باید اطمینان حاصل کند که مادرش حالش خوب است. یکسال پیش پدر  پدر بزرگش در خواب مرد. تری زیاد به پدر پدر بزرگش نزدیک نبود، اما  این واقعه او را بفکر وا داشت. مادرش اینقدر جوان نیست (35 سال) و می تواند در خواب بمیرد؟  تری شب از خواب بلند می شود و در حیرت است که مادر زنده است یا نه ؟ بنابراین می رود و مادرش را چک می کند. او نمی تواند در تاریکی بگوید که ایا او مرده یا خوابیده است بنابرای باید او را بیدار کند تا مظمئن شود زنده است.  چیزی که مادر      می شنود این است ” مادر حالت خوب است ؟”  مادر یاد گرفته است که اگر حرف دلش را بزند و بگوید  ” حالم خوب نیست! من در خواب ناز بودم و الان بیدار شده ام!”  آنوقت تری بیشتر و بیشتر نگران می شود ونمی رود تا بخوابد.

اما معمولا” او اینکار را می کند و تا ساعت 5 صبح او را بیدار نمی کند زمانی که قایق های ماهیگیری در حال تردد هستند. در نتیجه مادر و پسر همیشه خسته هستند و با هم زیاد جنگ و دعوا دارند.  بنابراین در موقع صبحانه تری از مادرش می پرسد ( هر گز از پدرش نمی پرسد، به دلایلی او زیاد نگران او نیست) که دقیقا” در آن روز می خواهد چه بکند. تری می خواهد بداند که در تمام لحظه ها مادرش در کجا خواهد بود تا شاید  باو نیاز داشته باشد. و البته مادر برنامه خود را بطور دقیقه ای نمی زیزد و این موجب  بحث و جدل معمول می شود.  ” منظورت چیست، ممکن است امروز بعد از ظهر به یارموتس بروید؟ آیا می روید یا نه ؟”  تری سابقا”  از پول ناهارش استفاده می کرد و به مادرش در خانه تلفن می زد تا او را چک کند. اکنون مادرش به تلفن ها  اگر از مدرسه  باشد جواب نمی دهد.  یک روز که مادر سرما خورده بود بیست بار از مدرسه زنگ زده بود.  بعد از مدرسه همه چیز خوب است، مگر زمانی که مادر کمی دیر کند. او در آن روزها تنها نمی باشد و معمولا” وقتی که بخانه می آید پدرش در خانه مشغول بکار است.

البته وقتی که تری بخانه می آید پدر آنجا نیست. تری می خواهد بداند چرا مادر در خانه نیست، کجا رفته است  و روی تاخیر 5 تا 10 دقیقه ای کاملا” بهم می ریزد. پدرش با دوستانش جوک می گوید که او هرگز در مورد اینکه زنش با کسی رابطه داشته باشد نگران نیست، تری مرتب مواظب مادرش است. مادرش به پدرش        می گوید که خطر در رابطه داشتن نیست، اما در قتل است.  او واقعا” خسته شده است و گاهی فکر می کند برای همیشه تری را به ملاقات عمویش در بیریتش کلمبیا بفرستد.

دوره دبیر ستان High School

لورا اکنون 16 سال دارد. در باره هیجان هیچ قوی تر نشده است. وقتی که 12 ساله بود حملات پنیک او شروع شد. هنگامی که 14 ساله بود  افسرده و دیپرس شد. سال پیش هنگامی که 15 ساله بود بنظر آم که همه چیز چرخیده و زیر و رو شده است. او همه معلم هایش را دوست داشت و در یک گروه کوچک موسیقی طبل نواز شد. آنها در بعضی از مراسم و ازدواج ها نوازندگی می کردند. همچنین یک دوست پسر خیلی خوب داشت که وقتی لورا می خواست خانه بماند او را بیرون می برد. اما امسال خوشبختی اش تغییر کرده است. گروه موسیقی بهم خورده و دوست پسرش با خانواده به دارتموس نقل مکان کرده اند.

قایق پدرش مشکل موتوری پیدا کرد و می بایست توسط گارد ساحلی یدک کشیده شود چون طوفان در حال وقوع بود. همه به لورا می گفتند که پدرش شانس آورده که جانش نجات پیدا کرده است. مادرش یک لکه سرطانی روی سینه داشت که پس از مامو گرافی  مثبت نشان داد، اما بیوکسی خوب بود. لورا در اصل بیرون رفتن و ماندن با دوستان خود را متوقف نموده است. اکنون دوست دارد در کار خانه کمک نماید.  در ابتدا مادرش خوشحال بود که کمی کمک داشته باشد، اما دیگر اینطور نیست.

مادر شنید که دخترش به دوستی می گفت که اجازه ندارد به سینما برود.  اجازه ندارد ؟  خوب لورا نمی خواست بدوستش بگوید که دوست ندارد از خانه بیرون بیاید.  چرا نه ؟  خوب  نمی دانید که شما و مادرتان ممکن است به چیزی نیاز داشته باشید و او شکم درد داشته باشد.  وقتی که پدرش بخانه می آید اغلب بعد از شام با مادر لورا قدم می زنند. لورا با دانستن اینکه کی آنها بخانه بر خواهند گشت راضی بود. اکنون از آنها می خواهد که در کنار ساحل راه بروند و به جنگل نروند. پرا باید او اهمیت بدهد؟ چون او می تواند  در همه راه آنها را در کنار ساحل ببیند، اما در جنگل نمی تواند. لورا بخاطر بازی های دور از خانه بسکتبال را کنار گذاشته است. او به گروه جوانان نمی رود و سرود را ترک نموده است. زندگی او به آهستگی بخواب می رود.

اختلال هیجانی جدایی می تواند وارد بزرگسالی نیز بشود. همانطور که در بالا ذکر شد،  برای یک بچه شروع با این و بعر وارد  اختلال پنیک یا آگرو فوبیا شدن  یا هر سه بسیار رایج است!  تا آنجایی که مربوط به علل می شود، همین چیزها سبب اختلال هیجان می شود که سبب پنیک و آگرو فو بیا می شوند  ( نگاه کنید به بالا). اما، اکنون تحقیقات پیشنهاد می دهند که داشتن والدین الکلی  ریسک بچه برای داشتن اختلال هیجانی جدایی را بطور قابل ملاحظه ای افزایش می دهد.  حدود 14 % از بچه های با والدین الکلی  اختلال هیجانی جدایی خواهند داشت.

 (3)  درمانها در اصل یکی هستند و در بخش رفتار ها پوشش داده می شوند.

اختلال  هیجانی اجتماعی Social Anxiety Disorder

این یکی از جدی ترین بیماری های روانی است.  تا 14 درصد از بزرگسالان این بیماری را دارند.  حدود 1 % از بچه ها این اختلال را دارند یا یک نفر در هر 1000 نفر .

شرایط رسمی  برای این بیماری بشرح زیر است :

الف –  یک ترس مشخص و مصر  در یک یا چند موقعیت اجتماعی یا عملکردی  که شخص در معرض مواجه با افراد نا آشنا و به احتمال کنکاش آنها قرار می گیرد.  شخص فکر می کند که او بگونه ای که توهین آمیز یا خجالت آور است ( یا عوازض هیجان را نشان می دهد) رفتار خواهد نمود.

ب- در معرض موقعیت ترسناک اجتماعی قرار گرفتن بدون استثنا سبب هیجان و دلشوره می شود.  که می تواند بشکل پنیک، گریه کردن، بهت زده گی، و خشکی، وا رفتگی و کم آوردن در موقعیت اجتماعی با افراد نا آشنا شود.

پ-  اگر جمعی بزرگسال یا نوجوان اس، شخص شخیص می دهد که رس زیادی یا غیر منطقی است.

ت- موقعیت های ترسناک اجتماعی یا  عملکردی  مورد اجتناب قرار می گیرند  یا اینکه با هیجان و نا راحتی تحمل می شوند.

ث-  اجتناب نمودن، پیش بینی پر از التهاب، یا ناراحتی در موقعیت های رسناک اجتماعی یا عملکردی  با فعالیت های عملکردی  روتین، علمی، یا اجتماعی  بطور قابل ملاحظه ای داخل می نماید.

از الف تا ث باید وجود داشته باشند.

بچه ها یا بزرگسال ها چه علایم یا عوارضی دارند ؟ 

می توان علامت های اختلال هیجانی اجتماعی  در زودتر از یکسالگی دید.  بچه های با این مشکل در باره کاوش در چیزهای جدید علاقه کمتری دارند.  بجای اینکه با چیزهای جدید  به هیجان و شوق بیانید، به احتمال بیشتر ترسانیده می شوند. به عنوان بچه های پیش دبستانی  در اطراف غریبه ها خجالتی هستند  و شاید با افراد خارج از خانواده خوب صحبت نکنند.  بیشتر بچه های با اختلال هیجانی اجتماعی  انتظار می رود که مشکل کم یا متوسط در صحبت کردن یا زبان داشته باشند.  دیگران خجالتی هستند و نیز  این مشکل پزشکی غیر قابل تشخیص را دارند که آنها را بیشتر به چشم می آورد. اما بیشرشان مشکل زبان یا فیزیکی ندارند. بچه های با این مشکل  هر گز فکر نمی شود که نیاز به ارزیابی  در این مقطع داشته باشند.

در اینجا  10 موقعیت بالای بیشترین ترس  وجود دارد.

1- بلند خوانی در محضر کلاس

2-  عملکرد های موسیقایی یا ورزشکاری

3- ورود کردن به یک بحث و مکالمه

4-  صحبت با بزرگسالان

5-  شروع یک مکالمه

6-  نوشتن روی تخته سیاه

7-  سفارش غذا در رستوران دادن

8- شرکت در مراسم رقص یا جشن تولد

کمتر رایج تر ها 

9- پاسخ دادن به پرسش در کلاس، 10- کارکردن یا بازی کردن با بچه های دیگر .  تقاضا  از معلم برای کمک، کلاس ورزش، عکس ها، دعوت از دوست، غدا خوردن با بچه ها در کافه تریا، راه رفتن در سالن، پاسخ دادن به تلفن و غذا خوردن در مقابل دیگران.

مثال ها و نمونه ها  

کلاس اول   – جاناتان  خشکش می زند

اگر می توانستید به جانا تان در خانه نگاه کنید، هرگز نمی توانستید حدس بزنید که مشکلی وجود دارد. او شاد است، بازی با  آشنایان و خواهرش را دوست دارد، خانه می سازد، و عاشق رفتن شکار با پدرش است. اما وقتی که سوار اتوبوس می شود ، اگر باو نگاه کنید مثل این است که به اردوگاه زندان فرستاده می شود. هرگز به اطراف نگاه نمی کند. بندرت صحبت می کند. می نشنید و با کامپیوتر دستی خود در کل راه بازی می کند.  در مدرسه او  حادثه ای داشت و خودش را خیس نمود زیرا می ترسد که دستش را بالا ببرد و اجازه بگیرد به توالت برود. هرگز تقاضای کمک نمی کند. چند ماه طول کشیده تا چند کلمه حرف بزند.

او هرگز ”  در مشارکت در کنسرت های کریسمس علاقه ای نشان نمی دهد  ” نه نشان می دهد و نه می گوید”  و اجتناب نمی کند و تقریبا” هر گز یک مکالمه را شروع نمی نماید.  خوشبختانه پسر خاله اش در کلاس اول بسیار دوستانه و مهربان  رفتار می کند، بنابراین جانا تان کسی را برای بازی دارد.  و این مشکل است.  والدین جاناتان می دانند که پسر خاله اش در دو ماه آینده به آلبرتا نقل مکان خواهد نمود، و آنها نمی دانند که جانا تان چطور یک دوست دیگر پیدا خواهد نمود.

کلاس ششم – هیلری ترجیح می دهد رفوزه شود

هیلری و دو دختر دیگر باید  در یک نمایشنامه برای سه کلاس ششم بازی کنند. آنها لباس های نمایش را درست کرده اند و نمایشنامه کوتاهی نوشته اند که باید خوانده شود.  و در خانه تمرین کرده اند.  اما هیلیر  دریافته است که فقط برای کلاس آنها نخواهد بود، که باندازه کافی برایش نا خوشایند بود.  قرار است در سالن نمایش برای همه کلاس ششمی ها برگزار شود. هیچکس نمی تواند هیلری را در انجام این قانع نماید. هیلری اهمیت نمی دهد که  رفوزه می شود، هیچ دوستی نخواهد داشت، یا اینکه شکنجه خواهد شد.  او اینکار را نخواهد کرد. نه بخاطر اینکه والدین او را به حیرت می آورد او وقتی که دریافت  که به یک تورنمنت می رود که بسیاری از والدین تماشا خواهند کرد، از تیم فوتبال بیرون آمد.  او درس های پیانو را متوقف کرد زیرا  یک مراسم عمومی داشت، و او هر گز با جماعت در تعداد زیاد کنار نمی آید.

جاستین  بگونه ای جالب با استعداد است.

از هنگامی که جاستین شبها در کارخانه ماهی پاک کنی کار می کند، افراد زیادی او را نمی بینند.  همه فکر     می کنند او مدرسه را کنار گذاشته و تصمیم گرفته کار کند.  یک روز برادر مدیر کارخانه در خانه آمد تا جاستین را ببیند. مدیر می خواست به برادرش برنامه ای را که جاستین برای آموزش کارکنان جدید تهیه کرده بود را نشان دهد. برادرش تعجب کرد  که چرا جاستین در آنجا کار می کند. جاستین پاسخ داد ، ” من از مدرسه خوشم نمی آمد، بنابرای وقتی 16 ساله شدم از مدرسه بیرون آمدم، هیچکس نمی تواند من را دوباره بمدرسه بفرستد.  جاستین در دنیای واقعی هیچ دوستی ندارد. او کار می کند و می رود خانه و روی کامپیوتر برنامه    می نویسد.  وقتی که برادر مدیر و مدیر با هم می رفتند برادرش  به مدیر گفت “چه استعدادی که هدر          نمی رود!” مدیر با تاسف سرش را خم کرد و موافقت نمود.

اختلال هیجانی اجتماعی  – پسر خاله خبیث – سکوت انتخابی 

هنگامی که بچه های دارای اختلال هیجانی اجتماعی بمدرسه می روند، مشکل واضح تر می شود. آنها به احتمال زیالد در باره آنچه در مدرسه می گویند شرمگین خواهند بود. اغلب اوقات خجالت می شوند که طاهر شان چگونه است. آنها می توانند در باره اینکه بنظر بیایند یا کاری کنند که احمقانه باشد می ترسند. این سبب می شود که شخص کار زیادی انجام ندهد، تا اینکه از اشتباه کردن اجتناب نماید. یکی از رایج ترین مسایل در صحبت کردن می باشد.

من بچه های زیای را دیده ام که بقدری شرم زده می شود که چیزی اشتباه در کلاس بگویند  اصلا” در کلاس صحبت نمی کنند، حتی اگر سئوال داشته باشند.  معلم هایی هستند که هر گز ندیده اند یک بچه در کلاس شان صحبت نماید، اما بحض اینکه بخانه می رسند  یا در همسایگی خود قرار دارند  یا با دوستان هستند مشکل کمی در صحبت کردن دارند.  بچه هایی که دارای اختلال هیجانی اجتماعی هستند یک حلقه  از مردم را دارند که با آنها صحبت می کنند. گاهی این حلقه کوچک است و شامل خانواده اصلی و فوری می شود. در اغلب اوقات به اعضای دیگر خانواده و دوستان نیز گسترش می یابد. هنگامی که  بچه ها در محیط های اجتماعی  این ناتوانی برای صحبت کردن را دارند، بنام  سکوت انتخابی selective mutism خوانده می شود.  یک اختلال که از نزدیک به اختلال هیجانی اجتماعی مربوط می شود. شرایط رسمی  اختلال بشرح زیر می باشد :

الف-  شکست یکنواخت  برای صحبت کردن در موقعیت های خاص اجتماعی ( که انتظار برای صحبت کردن در آن وجود دارد  برای مثال، در مدرسه ) علیرغم صحبت کردن طبیعی در موقعیت های دیگر.

ب- تداخل های ایذایی با دستاورد های تحصیلی یا شغلی یا ارتباطات اجتماعی.

مدت اختلال حداقل یک ماه می باشد ( محدود به اولین ماه در مدرسه نمی شود)

ت- شکست در صحبت به دلیل فقدان دانش  زبان صحبت لازم در موقعیت اجتماعی نیست.

ث- اختلال  را نمی توان به حساب اختلال در ارتباط گذاشت ( برای مثال، لکنت زبان ) و همراه با آتیزم یا اختلال های مربوطه رخ نمی دهد.

حصول اطمینان از اینکه سکوت انتخابی بد تشخیص داده نشود مهم است. در بعضی از مطالعات نیمی از مردم که در ظاهر بنظر می رسد سکوت انتخابی دارند مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. در حالیکه هیجان در بچه های دارای سکوت انتخابی مشکل رایج است، در بیشتر اوقات مشکلات دیگری نیز وجود دارند.  مطالعات اخیر نشان داده است که در بچه های با اختلال سکوت انتخابی درجه بالایی از مشکلات یادگیری، مشکلات زبان، مشکلات هماهنگی، و خیس کردن رختخواب وجود دارد.  اختلال های دیگر که معمولا” در بچه های  عادی غیر رایج هستند  در بچه های با سکوت انتخابی  رایج تر می باشند.  مانند Aspergers ( یک آتیزم نسبی) و عقب افتادگی ذهنی ملایم .

مثال ، دانیله  

دانیله اکنون 8 ساله است.  در پیش دبستانی  معلم شنید  که او گفت  “آخ” وقتی که انگشت پایش را لگد کرده بود. معلم در دو سال هرگز نشنیده که او صحبت کند. دانیله اضافه بر صحبت کردن در مدرسه مشکل دارد. خواندن او عقب است و از انجام هر گونه ورزش اجتناب می نماید. والدین دانیله همه کار کرده اند تا او را قانع کنند در مدرسه صحبت نماید. وقتی در خانه است همیشه صحبت می کند تا اینکه یک غریبه سر و کله اش پیدا شود.  وقتی که او بدیدن من آمد صحبت نمی کرد و بندرت کاری انجام می داد.  تنها پس از اینکه سکوت انتخابی او بطور موثر درمان شد  من شنیدم که او صحبت می کند. بعد کشف کردیم با وجود آنکه او در خانه زیاد صحبت می کرد، سخن او اصلا” روشن و شفاف نبود و بیشتر مانند یک 5 ساله صحبت می کرد.  اضافه بر آن ما دریافتیم که دلیلی وجود دارد که او کلاس های ورزش را دوست ندارد. هماهنگی او بسیار بد بود. اما اکنون او زیاد هیجان و دلشوره نداشت، می توانست روی هماهنگی و صحبت خود کارکند بطوریکه بعد از یکسال در هر دو منطقه او پیشرفت خوبی کرده بود.

بسیاری از بچه های با هراس اجتماعی  تا درجه قابل ملاحظه ای سکوت انتخابی خواهند داشت.  اما تشخیص کامل فقط در 8 % مشخص می باشد (3) آنها می توانند از صحبت کردن در کلاس طفره بروند و بشدت از جلب توجه بخود  با ورود و خروج به کلاس  در حالی که همه سر جای خود نشسته اند، ارایه مطلب به تنهایی در کلاس، یا انجام هر کاری  که آنها را شرم زده می نماید،  می ترسند.  در حالیکه هیچ کس در مورد بیمار شدن در مدرسه جدی نیست، بسیاری از بچه های دارای اختلال هیجانی اجتماعی از رفتن به مدرسه طفره می روند  با اولین علایم سرفه برای ترس  از استفراغ کردن در کلاس، چیزی که برای همه خجالت آور است اما برای بچه های دارای اختلال هیجانی اجتماعی  کشنده و نابود کننده است.

پایان قسمت سوم

دکتر جمیز  چند لر ، روانشناس و روانپزشک متخصص  کودکان و نوجوانان

لینک کامل مقاله  اختلال های هیجانی در بچه ها و نو جوانان (قسمت اول)

لینک کامل مقاله اختلال های هیجانی در بچه ها و نو جوانان (قسمت دوم)

اختصاصی مجله اینترنتی زندگی

About the author

ترجمه و تدوین : مهندس سعید مهدوی

مشاور عالی سیستم های پشتیبانی مدیریت

مترجم  ارشد دو دوره  هند بوک مدیریت کیفیت جوران

مقالات مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن